داستان عشق
ادامه داستان در ادامه مطالب ...
ادامه مطلب
بسیاری ازمردم,شادی های کوچک رابه امیدخوشبختی بزرگ ازدست میدهند.
ادامه داستان در ادامه مطالب ...
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست
***
می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد
آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست
***
می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند
از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است
***
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
***
طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود
روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
در ميان من و تو فاصله هاست.
گاه می انديشم
ــ می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری!
تو توانايی بخشش داری.
دست های تو توانايی آن را دارد
که مرا ،
زندگانی بخشد .
چشم های تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زيبا
سطر بر جسته ای از زندگی من هستی.
شعر از رضا غلامرضا (دایی جان!)
ازم پرسيد به خاطره كي زنده هستي؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو "، بهش گفتم : "بخاطر هيچكس " پرسيد : پس به خاطره چي زنده هست ي؟ با اينكه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هیچی" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه اشك تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زندست.!
قلب من كوچك بود ...عشق تو ليك بزرگ ..من ز اندازه قلبم بيرون ...عاشقت بودم و از عشق تو سرشارولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو ...تا كه اندازه اين عشق تورا ...در دلم جاي دهم ...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود ...گرچه تو رفتي و دل تنها شد ...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد .
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه كن . كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد ومنتظر توست . اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را صميمانه مي فشارد . تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت . و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند . باور كن كه با او هرگزتنها نيستي. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني.